قصه ی لبخند تو - تاریخ: 1398/5/19 ساعت: 21:08
تمام نمی شود این قصه لبخند تو تمام ناتمام هر گلشن است باور نمی کنی تمام تو بهانه ی تمام قلب من است ... (مهدیس رحمانی)
می نویسم از تو ... - تاریخ: 1398/5/19 ساعت: 21:08
با مداد آبی در خطوط دفتر می نویسم از تو نغمه هایی از بر می نویسم از عشق حاکم افسونگر می نویسم از تو می فروزد اخگر می نویسم از تو می رود جان از برنام پر معنایتمی نویسم بر سر می نویسم از تو می رود خو
رهروی عشق - تاریخ: 1398/5/19 ساعت: 21:08
باز هم جان و دلم عاشق و دلبسته شود مرغ شیدای دلم سوی تو وارسته شود قلب من گر تو نباشی ز غمت می میرد وای از آن روز که بیچاره و وابسته شود چشمه ی چشم دلم نهر فراغ است بیا ترسم از دست روی، هجر تو پیوست
بداهه - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:48
بهاردروغ بزرگی ست بی تو من هنوز دچار پاییزم ... مهدیس رحمانی
اسلوب معادله - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:48
اسلوب نابرابری ست معادله ی عاشقانه ی من و تو من دلم را روی نیمکت تنهایی تو تو چشم هایت را در خاطر من جا گذاشتی ... مهدیس رحمانی
بوی بهار تو... - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:48
بهار و پاییز ندارد دل من به پاییز زرد عاشقی تو تمام برگ های اشعارم را سر می نهم ،بوی بهار تو که در چشمانم می نشیند مثل امشب یک فنجان میهمان واژه های باران می شوم ... مهدیس رحمانی
مسافری کوچک... - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:48
هرشب اشک های مرا می دزدد با چمدانی از بهانه ی تو مسافری کوچک سوار بر قایق کاغذی خیس، ...شعر هایم را می گویم ... مهدیس رحمانی
لنز عاشقی - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:48
به چشم اگر گزین کند زمانه دیده ی مرا جهان همه گزین کند به لنز عاشقی تو را... مهدیس رحمانی #بداهه
تلخ - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 23:56
نبودنت را تلخ می نوشمبه یک فنجان تنهایی حل شده در گذر ثانیه ها راستش را بخواهی انتظارت را هنوزمثل یک قهوه تلخ دوست دارم ... (مهدیس رحمانی)
شهر شعر تو - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 23:56
بی تو دلم از این شهر گرفته است مرا جز به شهر شعر تو پنداری نیست بی تو برای خودم شهریاری می شوم اما با این دل شهر هیچ مرا یاری نیست .... مهدیس رحمانی
امروز تیر می رود... - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 15:12
فال سکوت مرا صد هزار فریاد می آید این رسم روزگارست روز ها می گذرد بی تو امروز تیر می رود فردا مرداد می آید ... (مهدیس رحمانی )
معنای زندگی - تاریخ: 1397/8/19 ساعت: 13:39
زندگی دفتر عشقی پر از خاطره هاست یک نفر قصه ی آن را بنوشته از بر بنشسته در سر بنوشته ست که خورشید بخرامد هر صبح یا که مهتاب بتابد به ثریا هرشب بنوشته ست که هم شادی و غم هر دو به پاست زندگی درد عمیقی ست که با خنده دواست بنوشته ست که رخسار جهان عشق خداست زندگی باده ی عشقی ست به جام دل تو زندگی خنده و ...
بزرگ ترین درد - تاریخ: 1397/8/19 ساعت: 13:39
بزرگ ترین درد آن است که به ضعف چشمانت ردیف اشک را بر شعر غم ها نتوانی نشاند... (مهدیس رحمانی)
عاقبت - تاریخ: 1397/8/19 ساعت: 13:39
اگرچه عاقبت هردو از این دهکده ی عشق طرد می شویم انتهای افسانه ی این راه من و تو یکدیگر را خواهیم یافت موسمی که در اقیانوس احساس غرق می شویم ... (مهدیس رحمانی)
امشب - تاریخ: 1397/8/19 ساعت: 13:39
هر دم به قایق کوچک خیالم می خراماند تو را جزر و مد مهتاب امشب به اقیانوس آبی چشمانت غرق می شوم دریاب مرا چو ماهی از آب ... (مهدیس رحمانی)
به غیر از تو ... - تاریخ: 1397/8/19 ساعت: 13:39
به غیر از تو پیش از من واژه ای نیست معطوف علیه تنها تویی تمام وجودم تقسیم تو می شود مقسوم علیه تنها تویی... (مهدیس رحمانی)
دلتنگی تو - تاریخ: 1397/8/19 ساعت: 13:39
هردم از این تنگ دلی اشک بریزم گو کی از این جامه ی تنگ تو گریزم؟ (مهدیس رحمانی)
کس نداند ... - تاریخ: 1397/8/19 ساعت: 13:39
عقربک ها می روند و لحظه ها رندان ولی کس نداند در دل رنجور ما چون بگذرد ... (مهدیس رحمانی)
شهریار شعر تو - تاریخ: 1397/8/19 ساعت: 13:39
من همان شهریار کوچه های شعر توام که چهار فصل چشمانش شهریوری ست و این روزها بیش از پیش به انتظار مهر چشمان تو بنشسته است ... (مهدیس رحمانی)
کفش های دلم - تاریخ: 1397/8/19 ساعت: 13:39
غزلی برایم باقی نمانده است دیوان دلم تنها استعاره ای ست از پالیز فکر تو راستش را بخواهی کفش های دلم پیش تو جا مانده است اگر قدم نمی زند در کوچه های شعر تو ... (مهدیس رحمانی)